محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

113

اكسير اعظم ( فارسى )

و تعديل صوت و تليس آن نمايد و چون ريه به رطوبت مبتلى گردد و قصبه ريه صاف نباشد انسان را آواز دادن به صورت عالى ممكن نبود و گاهى آواز در ثقل و خفت او به حسب وسعت قصبه ريه و ضيق او و وسعت حنجره و ضيق او مختلف مىباشد و چون آفات مذكوره در اعضاى صوت شدت نمايد آواز باطل گردد و ليكن واجب نيست كه به آن كلام باطل شود چه كلام بنفس معتدل اتمام يابد و تاوم زدن بر جاى باشد الاخفى گردد و چون آفت بعضل مثبت مختص بعظم لامى رسد بحوحت در آواز پيدا گردد و هرگاه بعضل محرك باسط حنجره رسد آواز خناقى گردد بلكه اكثر از آن خناق پيدا شود . و اگر بعضل محرك قابض رسد آواز نفخى گردد و چون فعل آنها باطل گردد آواز باطل شود و چون در اين هر دو استرخاى غير تام و حالت شبيه برعشه حادث شود آواز مرتعش گردد و چون رطوبت به حد ارخا نرسد بحت الصوت بهم رسد و بحوحت هرگاه از رطوبت عارض شود اگر اندك كثرت يابد آواز مرتعش گرداند . و اگر بسيار كثرت پذيرد آواز باطل شود . انقطاع الصوت مراد از آن بطلان صوت بالكليه نيست بل حالتى كه با وجود آن انسان بر آواز دادن حسب عادت و لوازم او به سهولت قادر نباشد و در اكثر عارض مىشود و اين حالت بسببى كه در حنجره و آلات او و آنچه قريب از آن است موجود باشد و گاهى عارض مىگردد و بسببى كه در اعضاى ديگر باشد . و طبرى گويد كه گاه منقطع مىگردد صوت از انصباب ماده به سوى عضلات متمم آواز محيط بحنجره و يا از رسيدن آفتى بعصب راجع به سوى بالا و از آن جمله انصباب ماده به سوى اصول آنها است و گاه آواز منقطع ميگردد از فساد داخل عضلات موضوع ميان اضلاع . و بالجمله اسباب او بسيار است جالينوس در مقاله رابع مشروحا بيان نموده . و جرجانى گويد كه مزاج حنجره كه فاعل آواز است معتدل ميان ترى و خشكى است و تغيير آواز و بطلان او بيشتر از آن باشد ك مزاج در ترى يا در خشكى از اعتدال خارج گردد و پس هرگاه در رطوبت از اعتدال بسيار دور افتد آواز باطل گردد و گر اندكى دور شود آواز بگردد . بالجمله فرق ميان اين هر دو كيفيت چنان كنند كه نظر نمايند اگر آواز مريض ثقيل و كدر و لرزان باشد حال عدم وجع و تقدم تناول اغذيه و اشربه مرطب و مقام در هواى رطب بپرسند اگر اين امور يافته شوند سببش رطوبت باشد . و اگر آواز صغير و تيز همچون آواز كلنگ باشد و خشونت و وجع و تقدم تناول طعامهاى خشك و مقام در هواى خشك كرده باشد سببش يبوست بود . علاج : آنچه به سببى در اعضاى ديگر باشد تدبيرش بالاجمال نيست كه اگر از سوء مزاج در بعض عضل يا آفت او باشد بدانچه واجب بود علاجش بايد كرد يعنى چون سبب بعينه دريافت گردد در اين وقت بهترين وجوه علاج او مقابله سبب و رفع او بلا تأمل كثير در وجدان اسباب بعوارض و علامات نمايند و هر كه را ابتداى انقطاع صوت محسوس گردد واجب است كه قبل از استحكام و قوت به علاج او مبادرت نمايند پس بگيرند زردى بيضه در آب جوشانيده و كنجد مقشر و شير تازه هر واحد يك ملعقه و به آب بياشامند تا سه روز و بايد كه انار شيرين امليسى در پارچه پيچيده بخاكستر گرم دفن كنند چون نرم و پخته شود بر آرند و سر او دور كرده آنچه در ميان او است به چيزى حركت دهند و قدرى شكر در آن انداخته بنوشند و انقطاع صوت كه اسباب آن در حنجره و آلات او باشد در اكثر به دو امر متضاده كه يكى رطوبت كثير سائل به سوى حنجره و آلات او و رطوبات او باشد و دوم جفاف غالب بر حنجره و آلات او باشد حادث مىشود پس اگر به سبب رطوبت باشد بعوق انجير بليسند . و يا بگيرند مرو زعفران و بعقيده عنب سرشته لعق نمايند و يا بگيرند زعفران سه درم و نيم مروده رم رب السوس كندر هر واحد يك درم به رب عنب يا به عسل به قوام آورده سرشته حبوب سازند به قدر باقلا و دائم يكى را در دهان نگاه دارند و يا بگيرند زعفران يك جز و حلييت نيم جزو عسل سه جزو بپزند تا منعقد گردد و حب بسته زير زبان بدارند و لعوق كرنب نيز نافع است و خائيدن شاخهاى تازه كرنب و فرو بردن آب او اندك اندك مفيد . و اگر معوق كرنب فائده نكند قدرى حليت در آن آميزند و آرد گرسنه و طبخ حلبه و كراث شامى و نبطى و پياز و عصاره او و ثوم و پسته و انگور شيرين و لعوق زنجبيل نافع و از اغذيه مثل اكارع و خصوصا اكارع بقر مفيد و بايد كه عصب فقط از آن بخورند و خصوصا به عسل يا مطبوخ بعسل . و گويند كه فوه ابصنع و شرب موميائى به قدر نخود و با جلاب و كداكتير العسل و كذا صمغ خطمى و كذا مغز وجاج و كذا ميعه سائله هر واحد نافع انقطاع صوت است . و طبرى گفته كه اگر اين مرض از انصباب فضول به سوى عضلات باشد علاج به حقنه‌ها كنند اگر قوت اطاعت كند و دوا از فوق مثل قى و مطبوخات مسهله و غيره جائز نيست . و اگر مزاج حار باشد و قوت قوى فصد نيز نمايند . و اگر مزاج گرم حاد نباشد و قاروره سفيد خام بود مدام بمويزج و عاقرقرحا و رب توت عسلى يا شيره خردل سياه به رب عنب شيرين غرغره نمايند و از اغذيه رطبه و بارده